یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

یسنا گلی

بابا جونی مهربون و دوست داشتنی

1391/7/10 8:00
نویسنده : مامانی
1,863 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قند عسلمHello 
Hi Glitter Graphics and Scraps for Orkut, Myspace, Hi5

امروز میخوام از بابا جونی واست بنویسم. باباجونی که همه ما عاشقش هستیم و بهترین بابای دنیا واسه ما

و بهترین بابا جونی دنیا واسه تو هست. خدا سایه اشون را تا همیشه بالای سر ما نگه داره.

گل نازم بابا جونی از خیلی سال قبل به خاطر کوتاهی کردن تو درمان یه سرما خوردگی دچار بیماری آسم

شده. اما خداروشکر با مراقبت های مامان جونی خوب هست.و تا مشکل تنگی نفس واسش پیش میاد از اسپری و یا کپسول اینتال میزنه و مشکل حل میشه 

 

یسنا و بابا جونی

 

بابا جونی بخاطر آسم کلا خوب نمیتونه نفس بکشه و اکثر وقتها بینی اش کیپه. اما پارسال حس کردیم که این کیپ بودن بینی خیلی بیشتر شده و به نظر میاد مشکل از جایی دیگه است واسه همین مامان جونی

یه نوبت از دکتر گوش حلق و بینی گرفت واسه بابا جونی و رفتن دکتر. بعد معاینه،  دکتر گفت که بابا جونی پلیپ بینی هم داره . و پلیپ به حدی رسیده که باید عمل شه و درش بیارن تا تنفس

راحت تر شه واسه باباجونی. نه اینکه بابا جونی آسم هم داره عمل کردن خیلی انجامش واجب تر بود. اونروز

قرار شد بابا جونی یه سری آزمایشات را انجام بده و بعد گرفتن نتیجه شون بره پیش دکتر واسه تعیین وقت

عمل. اما بیرون اومدن از مطب دکتر همان و دیگه نرفتن  پیش دکتر همان.  

نمیدونم چرا اینجوریه بابا جونی کلا از دکتر رفتن خوشش نمیاد. هرکار کردیم دیگه حاضر نشد بره و درمان کنه

پلیپش را. همش میگفت که این دکترا اگه دستش بزنن بدتر میشه و کلا نمیتونم نفس بکشم. هر چی هم ما

گفتیم که عمل پلیپ خیلی آسونه و فقط با دستگاه از حفره بینی پلیپ را بیرون میکشن ،  گفت نه.

 . شاید بخاطر نداشتن اعتماد به دکترها و درمانهاشون اینجوری برخورد کرد باباجونی. البته پیش یکی از بهترین دکترها رفته بود و اما باز درمان را قبول نکرد.

 خلاصه ما نتونستیم راضیش کنیم و بابا جونی هم دیگه حرفشو نزد.

تا اینکه دو هفته قبل با اصرار مامان جونی باز رفتن دکتر واسه معاینه پلیپ و اینکه ببینن در چه حدی هستش. البته ناگفته نماند که بابا جونی را به عمل راضی کرده بودیم تا حدی

اما وقتی دکتر معاینه کرد، گفت که احتمالا پیشرفت کرد و ناحیه سینوس ها و زیر چشم ها را گرفته .و اگه این طور باشه احتمالا  دیگه قابل برداشتن نیست و باید باهاش بسازی  بعد هم واسه اطمینان یه نوار گوش و سی تی اسکن از ناحیه صورت نوشت واسه باباجونی. بعد گرفتن نتیجه سی تی دکتر گفت که حدسش درست بوده و پلیپ تا ناحیه زیر کره چشم هم پیشرفت کرده  معرفی کرد باباجونی را به استادش و گفت برن پیش اون و نظر اون دکتر را هم بپرسن.

دکتر طاهری بعد دیدن سی تی و آزمایشهای دیگه تشخیص دکتر قبلی را تایید کرد و گفت به خاطر  اینکه

باباجونی  سینوزیت هم داره باید اول سینوزیتش درمان شه و یه دوره کامل داروهاشو بخوره بعد واسه عمل

پلیپ اقدام کنه. البته فقط پلیپ ناحیه بینی را بر میدارن و اونهایی که به جاهای دیگه پیشرفت کردن را کاری

ندارن.چون غیر قابل برداشتن هستن و فقط باید با رژیم غذایی و دارویی از پیشرفتشون جلوگیری کرد

دنیا روی سرمون خراب شده بود اما بازم خدارو شکر میکردیم که باباجونی کنارمونه و مشکل تا حدی قابل

حله. اما ای کاش پارسال راضی به درمان و برداشتن پلیپ شده بود و تا اینجا پیش نمیرفت این بیماری. اما باز هم خدارو شاکریم که میشه از پیشرفتش جلوگیری کرد تا باعث مشکلات بعدی نشه.

 

راستی باباجونی از 25 شهریور ماه بازنشسته شد و بعد سی سال کار کردن توی آموزش و پرورش حالا دیگه باید استراحت کنه و به خودش برسه.

انشاالله به سلامتی و خوشی.

 

خدایا ازت خواهش میکنم سایه بابا جونی و مامان جونی را تا همیشه بالای سرمون نگه دار و بهشون

سلامتی و شادی و در همه لحظات را بده.آمین

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (15)

مامانی درسا
11 مهر 91 1:51
سلام سلام دلم واسه دخترم و مامانش یه عالمه تنگ شده بود وای چه بی نتی بده ..... دیگه انشاالله دچارش نشم اومد سلامی بدم و روی ماه عروسکو ببینم دوباره میام پیشتون


سلام عزیزم.ما هم دلمون واسه شما تنگ شده.
انشاالله هر چه زودتر این بی نتی تموم شه.
دوستتون داریم.بوسسسسسسسسس
مامان خورشید
11 مهر 91 8:29
عزیزم ناراحت شدم و البته خدا رو شکر که قضیه قابل حله و الهی بلا از همتون دور باشه. این باباجونی و مامان جونی ها همه زندگیند و حتی یه لحظه نمیشه جای خالی شون رو دید. الهی همشون هزار سال در کنارمون باشن و از آغوششون جدا نشیم.


ممنون عزیزم از لطفتون.
آره واقعا.خدا کنه سایه شون تا همیشه بالای سرمون باشه.
مامان صبا گلی
11 مهر 91 8:40
مادر من بدترین مادر دنیاست..... می دانید! آخر او هیچ وقت کارهایی را که مادران فداکار و مهربان انجام می دهند انجام نداده است. مثلا هیچ وقت نشده که باقیمانده غذای مرا بخورد یا لقمه دهنی مرا به دهانش بگذارد. او هیچ وقت به خاطر خراب کردن امتحاناتم برای من زار زار گریه نکرده یا مثلا برای اینکه غذایم را تمام کنم بشقاب به دست دنبال من دور خانه راه نیفتاده است. به نظرم او اصلا من را دوست نداشته باشد چون او هیچ گاه فقط برای من بستنی نمی خرد و همیشه همراه من بستنی می خورد و بستنی خوردن من را هم تماشا می کند. یا مثلا وقتی من بازی کرده ام به کناری نیستاده و برایم کف نزده او همیشه خودش همراه من در بازیها شرکت می کند. به نظرم مادرم اصلا شبیه مادران مهربان و ایثارگر داستانها نیست، مادران فدارکار قصه ها کمی چاق هستند اما او همیشه مواظب سلامتی و هیکل خودش هم هست . مثلا هیچ وقت با موهای ژولیده و لباسهای کثیف و نامرتب به تمیز کردن خانه و غذا پختن برای من نپرداخته. گاه گاهی او بسیار از من زیباتر بوده! او به جای بوی پیاز داغ همیشه بوی خوب می دهد. هیچ وقت نشده که مادر من به خاطر نبودن من به مهمانی یا گردش نرود یا بدون من اصلا به او خوش بگذرد. هیچ وقت کارهایی را که دوست دارد کنار نگذاشته تا فقط به کارهای من و زندگی من برسد. اصلا او کارهایی را که مادر بزرگها می گویند انجام نمی دهد. هیچ وقت نشده که به من نصیحت کند و ساعتها به من بگوید چه کار کنم و چه کار نکنم. او همیشه با من حرف می زند و آن کاری را که درست است انجام می دهد. او هیچ وقت خودش به تنهایی کارهای خانه را انجام نمی دهد تا من خسته نشوم بلکه همیشه از من کمک می گیرد و مرا به کار می کشد. او صبح به صبح مهربانانه اتاق را مرتب نمی کند و انجام دادن کارهای مرا به عهده نمی گیرد. او همیشه دلش را به بافتن موهای من یا درست کردن غذای مورد علاقه ام خوش نمی کند گاهی به علاقه خودش و دیگران هم توجه می کند و برای خودش کتاب می خواند. اصلا او هر کاری را که دلش می خواهد انجام می دهد شاید یادش رفته که مادر است و مادران نباید کارهای مورد علاقه شام را انجام دهند. ولی در هر حال که مادر من اینطوری است. ولی یک چیز را می دانید؟ مادر من مادریست که مرا از مادر شدن نمی ترساند. حالا خوب می دانم که می شود هم مادر باشم و هم زندگی خودم را از دست ندهم . مادر بشوم و هویت انسانی خودم را به کناری نگذارم. می دانم که لزومی ندارد برای مادر بودن دچار خود فراموشی شوم و ادامه زندگی خودم را در زندگی فرزندانم جستجو کنم. حالا می دانم که هم می شود خودم باشم و هم یک مادر حتی یک مادر خوب! و شاید بتوان گفت: بهترین مادر دنیا....!
الهه مامان یسنا
11 مهر 91 10:12
سلام. ایشالا که همیشه بلا و مریضی از شما و خونواده گلتون دور باشه.دختر نازتو ببوس


سلام.ممنون عزیزم.
چشم.شما هم یسنا جون را ببوسین
مامان محمد و ساقی
13 مهر 91 22:07
ایشا... بابا جونی همیشه سلامت باشند در کنار همه اعضای خانواده


ممنون عزیزم
مامان ساینا
13 مهر 91 22:35
الهی همیشه سایه بابا جونی مهربون بالای سرتون باشه. بلا هم دور باشه انشاله. خوب خوب می شه. بازنشستگی هم مبارک حالا کلی وقت داره با یسنا جون باشه.


ممنون عزیزم.انشاالله.
بوسسسسسسسسسسس
مامان آرشیدا قند عسل
16 مهر 91 10:53
امیدوارم خدا به باباجونی یسنا گلی و تمام باباجونیهایی که عاشقانه نوههاشون اونم از نوع دختر رو دوست دارند سلامتی و طول عمر بده.آمیییییننن.


آمیننننننننننننننننننن
نایسل
19 مهر 91 20:32
مرسی عزیزم خدا ایشالا بهشون عمر با عزت بده


ممنون عزیزم
مامان پریسا
22 مهر 91 22:55
ایشالله همیشه سلامت باشن


ممنون عزیزم.
پويا
28 مهر 91 2:02
سلام يسنا جون خدا به باباجونت سلامتي بده خدا قوت به خاطر سي سال زحمت خدا به تو هم سلامتي بده از ديدنت خوشحال شدم
هدی( مامان امیر مهدی)
1 آبان 91 12:13
یسنا جون مامان تنبلت کجاست ؟ چرا برات نمی نویسه ؟


مگه من وقت واسش میزارم که بنویسه؟؟؟؟
مامان رها
3 آبان 91 16:46
سلام خوبی عزیزم بلاخره بعد از 1 ماه تاخیر اومدم یسنا جونم خوبه خدارو شکر
خدا همه بابا جونی ها رو حفظ کنه انشالله


سلان.ممنون.
خوشحالم که باز اومدین.

رها جون نازم را ببوسین.
ممنون از لطفتون
مامان رها
3 آبان 91 16:47
ما هم برای بابا جونی دعا میکنیم ایشالله شفای عاجل پیدا کنه


ممنون عزیزم
امیرمحمد واسرا کوچولو
4 آبان 91 23:20
سلام بعداز یه مدت طولانی با عکس های جدید اسرا شکلات دایی اپیم منتظرتون هستیم


سلام.چشم حتما میایمممم
مامان محمد و ساقی
5 آبان 91 13:08
سلام.شما کجایین؟


سلام.ممنون از اینکه بیادمون هستین.
وقت نشده بنویسم حالا میام مفصل یه پست مینویسم ایشالا همین هفته.بوسسسسسسس
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد